توی قلبت جایی واسم نیست نمیگم کسی رو داری
اما دیگه باورم شد که می خوای تنهام بزاری
دیگه دستاتو ندارم دیگه چشمات مال من نیست
اون نگاه جستجو گر این روزا دنبال من نیست
نمیگم داری میگردی دنبال یه عشق تازه
اما کوله بار رو بستی در به روی کوچه بازه
تو میری من نمی دونم که گناه من چی بوده
اما هر دلیلی باشه واسه رفتن تو زوده
چی بگم من از درونم تو همه چی رو میدونی
همه حیرتم از اینه چرا پیشم نمی مونی
من هنوزم نمی دونم تو مسافر کجایی
نمیدونم کجا میری توی قرن بی وفایی
توی قلبت جایی واسم نیست نمیگم کسی رو داری
اما دیگه باورم شد که می خوای تنهام بزاری
هیچوقت نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم
نشد یه روز بهت بگم که من فقط تو رو دارم
روزا با تو بیدار میشم شبا با تو به خواب میرم
هیچوقت نشد نفهمیدی که جز تو تو دنیا ندارم
تو همه دنیای منی امروز و فردای منی
هیچوقت نشد بدونی که من بی تو فردا ندارم
میگن چشای عاشقی یه دنیا شعر و قصه است
اما چرا عزیزم چشمام لبریز غصه است
میگن گل شقایق نشون داغ عشقه
من از نگاه داغت شدم باغ شقایق
میگن شبا ستاره ها رابط عشق و قلبهان
اما به من ستاره ام راه نمی ده به چشمام
میگن اشکای عاشق پیش خدا عزیزه
نمی دونم تا کی باید بریزه و بریزه و...
وقتی شبا تو آسمون رنگ چشاتو میبینم
دلم میخواد بهت بگم جز تو تو دنیا ندارم
بین تموم آدما تو عشق پاک این دلی
تو آسمون رویاهام جز تو ستاره ندارم
میگن چشای گیرا خوب داره از این اسیرا
بگو تا کی باید من باشم مثل اسیرا
میگن تو این زمونه عشقا همه دروغه
عاشق نبوده حتما اونکه اینارو گفته
دلم به یک نگات شد ابر پاره پاره
اما بگو عزیزم اینکارا فایده داره...
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو بستم
باید از تو بپرسند که چنین خوب چرایی؟
گفته بودم تو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم ازدل برود چون تو بیای
کردم سفر از کوی تو شاید روی از یاد
فریاد که جز یاد توام همسفری نیست
فریاد که جز یاد توام همسفری نیست
عمر خود را در غریبی باختم
در ره عشق کسی دل باختم
هستی ام شد غرق دریای سکوت
با خیالش روزها پرداختم
در فراقش اشک چشم و سوز و آه
غیر ناله نغمه ای ننواختم
بهر گریه شانه ای کم داشتم
روی حاجت با کسی ننداختم
چون فقط تحکیم دردم بود او
غیر او من هیچکس نشناختم
گفتمش از شعله چشمان تو
ناله کردم سوختم بگداختم
گفتمش با من بمان ای نازنین
با تو این ویرانه دل را ساختم...
تو معشوقی تو را با غم چکار است...


