وقتی به تو فکر می کنم اشکام میشه روونه
از یادت آتیش می گیره باز این دل دیوونه
چند روزیه که بد جوری دلم هواتو کرده
تو خاطرات ذهن من دنبال تو می گرده
دنبال تو با خنده هات دنبال مهربونیات
میاد ولی نمی رسه نمیرسه به گرد پات
قدم زنان
در خیابانی بلند
که انتهایش بی نشان بود
که درختان بلند،بلند تر از افکار
در بلندای خیابان
سر به شانه ی یکدیگر گذاشته
خیابان را یکرنگ سبز می نمود
دست در جیب، سر به هوا
اشک جاری
در فکر حرفهایش بودم
رفتم،بدون آنکه بخواهم بروم
از پشت پرده اشک ها دیدم...
قاصدکی آمد
در خیالم گفت
گاه یک قاصدک به تو دل می بندد
و گاه تو به قاصدکی
گاه در کنار هم می شوید ما
گاه بدون هم می شوید من ِ تنهاقاصدک خبرم داد
خبر بی خبری
خبر از عشق
خبر از من
خبر از تو
خبر از ما
گفت از ارزش دل
گفت از قیمت عشق
گفت....
گفتم کی وکجا
گفت الان
و در آن لحظه
قلبم را به ضرب سکه ی عشق سپردم
و به دیواره ی قلبم اسمی حک کردم واین چنین
اولین عشق...



