تو فکرتم دارم دیوونه میشم تو فکرتم رفتی نموندی پیشم
تو فکرتم دل داره پر پر میزنه تو این شبای بی کسی فقط تنهایی با منه
تو فکرتم دارم ثانیه هارو میشمرم فقط به یاد عشق تو چشمامو رو هم میذارم
عقربه ی ساعت نبضش تو دستای تو لحظه به لحظه قلب من غرق تمنای تو
چی شد بهونه گیر شدی نکنه از عشقم سیر شدی نکنه بهت حرفی زدم از دست من دلگیر شدی
تو فکرتم دارم دیوونه میشم تو فکرتم رفتی نموندی پیشم
تو فکرتم دل داره پر پر میزنه تو این شبای بی کسی یادت همیشه با منه
تو دیگه بر نمیگردی اینو من خوب میدونم من به یاد تو همیشه شبا آواز میخونم
میدونم برگشتنه تو دیگه یه خواب و خیاله تا دوباره تو رو داشتن آرزویی که محاله
آرزو هرچی که باشه اما داشتنش قشنگه بعد رفتن تو دستام رو به آسمون بلند
از خدا میخوام که شبها تو رو تو خوابم ببینم تا بگم که بی تو خیلی خسته ام نازنینم
تا بگم تو این دنیا خیلی بی تو من غریبم کاشکی تنهام نمیذاشتی آخه بی تو من غریبم
حالا دستام بی تو سرده بس که بی تو گریه کردم گونه هام خیسه از اشکام بس که بی تو تک و تنهام
لینک یه اهنگ قشنگه حتما گوش کنید.در وصف تمامه بی معرفتهای دنیا
وقتی به تو فکر می کنم اشکام میشه روونه
از یادت آتیش می گیره باز این دل دیوونه
چند روزیه که بد جوری دلم هواتو کرده
تو خاطرات ذهن من دنبال تو می گرده
دنبال تو با خنده هات دنبال مهربونیات
میاد ولی نمی رسه نمیرسه به گرد پات
قدم زنان
در خیابانی بلند
که انتهایش بی نشان بود
که درختان بلند،بلند تر از افکار
در بلندای خیابان
سر به شانه ی یکدیگر گذاشته
خیابان را یکرنگ سبز می نمود
دست در جیب، سر به هوا
اشک جاری
در فکر حرفهایش بودم
رفتم،بدون آنکه بخواهم بروم
از پشت پرده اشک ها دیدم...
قاصدکی آمد
در خیالم گفت
گاه یک قاصدک به تو دل می بندد
و گاه تو به قاصدکی
گاه در کنار هم می شوید ما
گاه بدون هم می شوید من ِ تنهاقاصدک خبرم داد
خبر بی خبری
خبر از عشق
خبر از من
خبر از تو
خبر از ما
گفت از ارزش دل
گفت از قیمت عشق
گفت....
گفتم کی وکجا
گفت الان
و در آن لحظه
قلبم را به ضرب سکه ی عشق سپردم
و به دیواره ی قلبم اسمی حک کردم واین چنین
اولین عشق...

پر پرش کنند دوستی را در قلبشان پنهان میکنند زیرا که میترسند از دیگران شاید....
شاید به خود عشق خود و حقانیت خودشان شک دارند پس دوستشان بدار گر چه تو را دوست
نداشته باشند.......
***************************************************************
ای کاش همه به فکر پرندگان بودند و برای آنها دانه می ریختند
ای کاش میشد احساس پروانه را درک کرد و تبسم را در شکفتن غنچه ها نظاره کرد
ای کاش میشد در بهار خانه ها را از کینه و نفرت زدود و تابلویی از لبخند و محبت بر دیواره ی آن
نصب کرد . ای کاش میشد به سقف آسمان کسی شعری می نگاشت از شکوه مهربانی
با تو چه زندگيايي كه تو روياهام نداشتم تك و تنها بودم اما تو رو تنها نميذاشتم
چه سفرها با تو كردم چه سفرها توروبردم، دم مرگ رسيدم اما به هواي تو نمردم
دارم از تو مينويسم كه نگي دوست ندارم از تو كه با يه نگاهت زيرورو شد روزگارم
دارم از تو مينويسم دارم از تو مينويسم دارم از تو مينويسم
موقع نوشتنام، وقت اسم گذاشتنام، كسي رو جز تو نداشتم اسمي جز تو نميذاشتم
من تمومه قصه هام قصه ي توست اگه غمگينه اون از غصه ي توست
با تو چه زندگيايي كه تو روياهام نداشتم تك و تنها بودم اما تو رو تنها نميذاشتم
حتي من به آرزوهات تو رو آخر ميرسوندم ميرسيدي تو من اما آرزو به دل ميموندم
هي ميخواستم كه بگم، كه بدوني حالمو، اما ترس و دلهره خط ميزد خيالمو
توي گفتن و نگفتن از چه روزهايي گذشتم اونقد رفتم و رفتم كه هنوزم بر نگشتم
من تمومه قصه هام قصه ي توست اگه غمگينه اون از غصه ي توست
هر چي شعر عاشقونه است من براي تونوشتم تو جهنم سوختم اما مينوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعثشه اگر مٌردم تو بدون چه كسي باعثشه

جدایی طوطی و مرغ مینا
روی شاخه یک درخت بلندیک انبه رسیده و خوشمزه بود .یک روز یک طوطی و یک مرغ مینا روی شاخه می ایند و هر کدام از یک طرفان شروع به خوردن می کنندتا اینکه یک روز نوک هر دو به هم خورد.طوطی با زبونی که از بچگی یاد گرفته بود صحبت می کرد و مرغ مینا هم با زبون خودش . انها از حرف های هم چیزی نفهمیدن.طوطی خیلی احمق بود برای همین پر زدو رفت و مرغ مینا نشست و سالها رفتن او را تما شا کرد![]()
کاشکی هرگز نمی دیدم تو را
کاس انتهای امید زندگی میتوانستم فراموشت کنم
یا شبی چون آتش سوزان دل در فراز سینه خاموشت کنم
کاش چون خواب گریزان از دیده ام نیمه شب ها یاد رویت می گریخت
مرغ دل افسرده حال و بسته پر از دیار آرزویت می گریخت
کاش از باغ خوش رویای تو دفتر اندیشه ام پر می گرفت
فارغ از اندیشه هجران و وصل زندگی بی عشقت از سر می گرفت
کاش احساس نیاز دیدنت از وجودم چون وجودت پر میگرفت
در دلم آتش نمیزد آنگاه کاش آنشب چشم هایم کور بود
کاش آن شب در گلستان خیال ای گل وحشی نمی چیدم تو را
تا نسوزم در خزان آرزوها کاشکی هرگز نمی دیدم تو را
گلکم خیلی دوستت دارم![]()
![]()
سالها به دور از وجودت بودم در غمهای شبانه ام به فکرت بودم
در روزهایی که تو عشق می اموختی من در این شهر غریب و تنها بودم
بیا با هم به این دنیا بخندیم که سالها در تب عشق سوزان تو بودم
همه جا بوی تو بود وقتی رفتی از برم برای همیشه قلب من شکست میدونم دیگه آروم نمیشه
من به تو گفتم برو تو بی وفایی قلب من شکست اما تو بی خدایی
همه جا خاطره هات مونده به جا ولی تو فکر نکردی من عاشقم ای بی وفا؟...
بی تو بودن را چه جور باورش کنم میدونی سخته عشقت و فراموشش کنم
همه روزها همه شبها به فکرتم نمیدونی که چقدر دوست دارم

تمامه گلهای دنیا تقدیم تو باد
دوست دارم یخکم....... دوست دارم دوست دارم
به خاطر تو مينويسم يا تو يا هيچ كس ديگه قدر چشاتو ميدونم يا تو يا هيچ كس ديگه
به خاطر تو ميشكنم يا تو يا هيچ كس ديگه من از تو دل نميكنم يا تو يا هيچ كس ديگه
ميخوام بگم دوست دارم يا تو يا هيچ كس ديگه بي تو نفس كم ميارم يا تو يا هيچ كس ديگه
ميخوام بگم ديوونتم اينو همش دلم ميگه بذار بگم دوست دارم يا تو يا هيچ كس ديگه
آره عزيزم يا تو يا هيچ كس ديگه دوست دارم يخكم با تمام وجود ....
چقدر سخته كه آدم عاشق باشه و به معشوقش نرسه.
تا حالا عاشق شد ين ما عاشق شد يم اما نمي دونيم چرا هر تلاشي ميكنيم باز به هم نمي رسيم...
كارها تا خيلي جاها پيش ميره تا كه مياييم موفق بشيم باز يه مشكل ديگه پيش مياد....
شايد بگين معناي عاشقي رو نمي دونيم. شايد تا حالا شك داشتيم به عشقمون اما حالا واقعا عاشقيم...
عشق خيلي مقدسه خيلي زيباست با تمام سختيهاش بازم قشنگه حالا معناي عاشقي رو ميفهمم تازه فهميدم
ليلي و مجنون چي كشيدن خيلي سخته كه همديگه رو دوست داشته باشين ولي كسي اين دوست داشتنتون و
درك نكنه.خيلي سخته خيلي.... خيلي سخته كه به خاطر عشقت اشك بريزي ولي كسي مفهوم گريه هاتو نفهمه
ميدوني چه وقت ميفهمي عاشقي: اينكه بهت بگه دوست ندارم ولي باز دوستش داشته باشي
اينكه بگه فراموشت كرده ولي تو نتوني فراموشش كني ... ولي بدون كه اون دوست داره فراموشتم نكرده
به خاطر اينكه ميدونه لياقتت رو نداره اينا رو ميگه تا فراموشش كني ولي اون نمي دونه كه چقدر تو ديوونشي
نمي دونم اينا از كجا اومد چي نوشتم اينو ميدونم كه به خاطر عشقم اشكام جاريه
هميشه به يادتم عزيزم تا آخرين لحظه زندگيم دوست دارم دوست دارم ذوست دارم دوست دارم دوست دارم....
بیادت هست که میگفتی نرو هرگز که من بی تو فراموشم؟
بیادت هست میگفتی که هر لحظه تنها صدایت است در گوشم؟
تو هم رفتی و من شدم تنها اسیر دردها و غمها......
********************************************
تمام روزها شبها شکسته در گلو بغضم
بیادت اشک میریزم چرا رفتی از آغوشم
چرا کردی فراموشم؟
مگر از یاد بردی ان همه پیمان شیرین را؟
مگر از یاد بردی آنهمه میثاق دیرین را؟
چرا رفتی از آغوشم؟ چرا کردی فراموشم؟
*******************************************
سلام دوستای خوبم :
خواستم دیگه آپ نکنم اما آقا رضا خواست وبلاگمون و نگه داریم هر چند اون آپ نمیکنه
اما اون خواسته آپ کنم . از تمام شما که همراهم هستین چه اینجا چه آرزوی محال ممنون
سپاسگذارم دوستون داریم واستون آرزو میکنم آرزوهاتون آرزو نماند.... آرزو و رضا
دل منو شکستی وقتیکه تنهام گذاشتی کاش میدونستم که هیچوقت دوستم نداشتی
اما یادت بمونه که هیچکس مثه من قدرتونیست بدونه رفتی ولی اینو بدون هر جا
باشی دوست دارم هنوز برای دیدنت به رویاهام پا میذارم...
سلام من آرزو هستم: میدونین اگه کسی بهت گفت عاشقته زود باور نکن نمیگم
باهاش نمون اتفاقا بمون تا عشقشو ثابت کنه... زود تصمیم نگیر دیگه تو این وبلاگ آپ نمیکنم
آخه انگار تک نفره است آقارضا که آپ نمیکنه منم وبلاگه آرزوی محال و دارم نیازی
به این وبلاگ ندارم... ببخشید مزاحم شدم دلم گرفته بود...به امید که اینکه همیشه عاشق باشین
آرزو دارم آرزوهاتون آرزو نماند..... ارزو
دلگیر و دل شکسته ا ز این بهانه گیری
تاخیر و وقفه میگه از من تو دیگه سیری
از یاد من نمیره حرفای آخرینت
کهنه شدم عزیزم تو چشم نازنینت
اما به چشم من تو مثل شراب نابی
یه قهرمان عاشق میونه هر کتابی
میخوای که ما رو از هم فاصله ها بگیرن
میون خونه هامون پنجره ها بمیرن
باشه حرفات قبول هر جور دل تو میخواد
حرفتو میپذیرم تویی همیشه در یاد
میری و این سفر هم میشه برای من درس
میدونم و صداشو در نمیارم از ترس
باید کنم فراموش هر چی که بین ما بود
این ارتباط شیرین از اول اشتباه بود
سهم همیشه از تو یه عشق بی سرانجام
از دوریت فرو ریخت آواره درد و رنجام

شبهای با تو بودن بارانی از خیال است
با تو کنار ساحل تصویری از محال است
دیشب به یاد و نامت تا صبحدم نشستم
دیدم نیامدی تو در خویشتن شکستم
بی تو دلم به گریه غمگین و بی صدا شد
شبهای سبز با تو با رفتنت فنا شد
برگرد بی تو غمها مهمان این دلم شد
زخم زبان مردم همواره مشکلم شد
شاید شبی گذشتم از خاطرات مبهم
شاید رها شوم من از این همیشه غم
وقتی که تو گذشتی از عهد من شکستم
هرگز به جز تو عهدی با دیگران نبستم![]()

اخه من پوسيدم تحمل ندارم اخه چرا همش من چرا چرا ؟ اهاي عاشق هايي که اينو مي خونين
به نظر شما چرا بعضي وقتا يه ادم بايد اينقدر درد رو تحمل کنه مگه يه ادم چقدر ظرفيت داره مگه تا کي ميتونه دوام بياره
اره من خيلي وقت پيشا بايد تموم مي کردم فقط يه چيز برام بهونه شده که بايد زندگي کنم اره شايد بدونيد کيه . درست حدس زدين کسي نيست جز ارزوي خودم0.
ارزو جون از همه چيز متشکرم باشه ميخندم فقط به خاطر تو
ديدي اسمون خراب شد سرمن
شدم يه سايه نشين
بيخيال اومدم با غم هام شما رو هم ناراحت کردم ببخشيد ولي در اخر ميگم که شـــــــــــــــاد باشين
مثل اينکه زياد حرف زدم و ميخوام بگم که از شما عزيزان اره از شما تک تکتون سپاسگذارم لطفا ما دو تا رو تنها نزارين
سلام سلامی که از لبان یه عاشق ویه معشوق بلند میشه
عاشق و معشوقی که بهم نمی رسند جالبه نیست خوب آخه خیلی کم پیش اومده که
بهم برسند ما هم از نوع نرسیدنی ها هستیم نخند چرا میخندی ا واه
آره حتما میگی این دیوونه است آره دیوونم دیوونه ...
دوست دارم دیوونه باشم تا بقیه غمم بخورند دیوونه هام واسه خودشون عالمی دارند
یه عالم با حال زیبا قشنگ به قول دوستام سیتی صفا حال ...
اما اصلا حسشو نداشتم بنویسم اینا بدونه حس داره تایپ میشه
دستام بی اختیار واسه خودشون می نویسن اینام دیوونه شدن
شک ندارم دیوونم آخه میگن خوش به حاله دیوونه که همیشه خندونه
منم اگه هزار تا غم داشته باشم بازم میخندم آخه دیوونم
منم که همیشه خندونم اگه به عشقم نمیرسم از غم بهش نمیگم لبخند میزنم
چون بعضی وقتا این نرسید نم قشنگه( البته دروغ گفتم این تکه رو)
دوست دارم اون همیشه بخنده بخند بخند بخند بلند تر بلند تر آفرین
بازاز شادی بهش میگم تا غم و فراموش کنه هر چند غم با آدم هست
خیلی وفا داره بچه ی با مرامیه این غم بابا دمت گرم
اما این دیوونه دوست نداره کسی غم داشته باشه شاد باشید دنیا زود گذره
اگه از رضا بپرسید میگه که من همیشه شادم...اگه اینو میخونی جون آرزو شاد باش
آخه دنیا ارزش نداره که تو بخوای با غم سپریش کنی
منم غم زیاد دارم ولی همیشه توکلم به خدا ست شما هم واسم دعا کنید.
آقا رضا اگه از عشق میگم فقط یه نفره غیرتی نشی بگم کیه؟ خودتی دیگه نفسم غیرتی نشو
زیادی حرف زدم شر منده اما از این به بعد بعد از چند تا متنو شعر باز میام حرف میزنم
تا با حرفای این دیوونه شاد باشین تا به دیوونه بودن من شک نکنید.
اینم بخون:
افسوس آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم
آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکینیم
و بعد برای آنچه از دست داده ایم آآآآآآآآآه میکشیم...آه
پس حواستو جمع کن چون اگه چیزی رو از دست بدی
مثه اشکی که از چشم بریزه دیگه به چشم بر نمی گرده...
راستی اسم من آرزوست به خاطر اسمم باید بسوزم و بسازم
چون آرزویی محال دارم (آرزوی محال من میدونید کیه نیازی نیست بگم)
خیلی ها خواستن بدونن چند سال دارم چشم:
نامم: آرزو من همون آرزویی هستم که وبلاگه تکیم اسمش آرزوی محاله
www.arezooyemahaleman.blogfa.com
سنم:21 سالمه هنوز بچه ام ( به نظر خودم)
دوست دارم بدونم آره شما بگین بچه ام؟؟؟
میدونین یه ضد حالی واسه یه ضد حال آره مریم ناز داشته باش
من خودم نظر تو دادم زحمت نکش حال کردی...
می دونم نظر میدی میگی آره بچه ای...اگه الان نظرتو عوض نکنی...
این مریم نازم دوست و رفیق با حاله منهwww.shabeasheghi.blogfa.com
آهای دوستای عزیزه من و رضا بابا دمتون گرم ممنون که به آسمونه
عاشق و معشوق پرواز میکنید آسمون ما آسمونه عشقه
عشقای زیادی پیدا میشه به اونام سر بزنید...
به ستاره ها نگاه کن که شب را شکسته اند بی تو شب من شبی بی ستاره است
آفتاب را ببین که غول تاریکی از برابرش می گریزد بی تو روز من آفتاب ندارد
چمنزار را بنگر لاله را نگاه کن به زمزمه ی جویبار گوش فرا دار بی تو دنیای من از
چمن و لاله و زمزمه خالیست . بی تو هیچم اگر می خواهی من بمانم اگر می خواهی نمیرم
همیشه بمان در کنارم
تقدیم به بهترینم : reza

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود
روزی بود و روزگاری پسری بود که همیشه دعا میکرد
که خدا دلش و از غم و غصه نجات بده از خدا میخواست
که دلش رو با یه عشق پر کنه شب و روز توی همین فکر بود
همیشه دعاش به درگاه خدا این بود که خدا یه دختر خوشکل رو
سر راهش قرار بده و مهر اونو به دل اون دختره بندازه تا
روحشون با هم یکی بشه و پسر قصه ی ما از تنهایی در بیاد.
اما سالیان سال بود که دعاهاش اثری نداشت و به آرزوش نمی رسید
خیلی احساس پوچی میکرد دیگه براش همه چیز بی رنگ و عادی شده بود
دیگه همه چیز دلش رو زده بود از هیچی خوشحال نمی شد.
همه روزها براش مثل هم شده بود تا اینکه زد و یه شب توی خواب
یه دختر خوشکل و قشنگ رو دید که بهش می خندید
به دختره گفت: چی میشد اگه تو مال من میشدی؟
باز دختره بهش خندید پسر تنهای قصه که کمی دل و جرات پیدا کرده بود
دوباره گفت : میای دلهامون و با هم یکی کنیم؟
دختر تو رویا گفت: برای اینکه دلها یکی بشه باید عاشق بود...
پسر قصه گفت: چی میشد اگه تو عاشق من بودی؟
من میتونم با عشق یه خونه بسازم به بزرگی آسمون ها یه باغ براش درست
کنم اندازه ی تموم جنگلهای دنیا وسط باغش یه حوض می سازم اندازه ی تموم
دریاها اون وقت توی این حوض از عشق خودم میریزم تا پر از ماهیهای
قشنگ بشه و همشون اسم تو رو صدا کنن
دختر تو رویا خندید و گفت: مگه میشه تو با عشق اینکارا رو بکنی؟
عشق هیچوقت تنها نمیاد . همیشه غم و عشق با همن وقتی هم که غم بیاد
نمی ذاره تو اون خونه و باغ و حوض رو بسازی...
پسر قصه گفت: من سر غم رو با سنگهای همون خونه می شکنم
دختر رویا گفت: اونوقت تمام سنگهای خونه رنگ خون میشن
پسر قصه گفت: من با شاخه های درختهای باغ غم رو میزنم تا بره
دختر رویا گفت: اون موقع تموم برگهای باغ زرد میشن و میریزن
پسر قصه گفت: من غم رو توی حوض خفه میکنم تا دیگه ما رو اذیت نکنه
دختر رویا گفت: اونوقت آب حوض بوی غم میگیره و همه ماهی ها
میمیرن و دیگه نمی تونن اسم منو صدا کنن
میدونی پسر قصه چی گفت؟؟؟ ...
شما بگو چی گفت؟؟؟؟؟؟
توی قلبت جایی واسم نیست نمیگم کسی رو داری
اما دیگه باورم شد که می خوای تنهام بزاری
دیگه دستاتو ندارم دیگه چشمات مال من نیست
اون نگاه جستجو گر این روزا دنبال من نیست
نمیگم داری میگردی دنبال یه عشق تازه
اما کوله بار رو بستی در به روی کوچه بازه
تو میری من نمی دونم که گناه من چی بوده
اما هر دلیلی باشه واسه رفتن تو زوده
چی بگم من از درونم تو همه چی رو میدونی
همه حیرتم از اینه چرا پیشم نمی مونی
من هنوزم نمی دونم تو مسافر کجایی
نمیدونم کجا میری توی قرن بی وفایی
توی قلبت جایی واسم نیست نمیگم کسی رو داری
اما دیگه باورم شد که می خوای تنهام بزاری
هیچوقت نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم
نشد یه روز بهت بگم که من فقط تو رو دارم
روزا با تو بیدار میشم شبا با تو به خواب میرم
هیچوقت نشد نفهمیدی که جز تو تو دنیا ندارم
تو همه دنیای منی امروز و فردای منی
هیچوقت نشد بدونی که من بی تو فردا ندارم
میگن چشای عاشقی یه دنیا شعر و قصه است
اما چرا عزیزم چشمام لبریز غصه است
میگن گل شقایق نشون داغ عشقه
من از نگاه داغت شدم باغ شقایق
میگن شبا ستاره ها رابط عشق و قلبهان
اما به من ستاره ام راه نمی ده به چشمام
میگن اشکای عاشق پیش خدا عزیزه
نمی دونم تا کی باید بریزه و بریزه و...
وقتی شبا تو آسمون رنگ چشاتو میبینم
دلم میخواد بهت بگم جز تو تو دنیا ندارم
بین تموم آدما تو عشق پاک این دلی
تو آسمون رویاهام جز تو ستاره ندارم
میگن چشای گیرا خوب داره از این اسیرا
بگو تا کی باید من باشم مثل اسیرا
میگن تو این زمونه عشقا همه دروغه
عاشق نبوده حتما اونکه اینارو گفته
دلم به یک نگات شد ابر پاره پاره
اما بگو عزیزم اینکارا فایده داره...
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو بستم
باید از تو بپرسند که چنین خوب چرایی؟
گفته بودم تو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم ازدل برود چون تو بیای
کردم سفر از کوی تو شاید روی از یاد
فریاد که جز یاد توام همسفری نیست
فریاد که جز یاد توام همسفری نیست
عمر خود را در غریبی باختم
در ره عشق کسی دل باختم
هستی ام شد غرق دریای سکوت
با خیالش روزها پرداختم
در فراقش اشک چشم و سوز و آه
غیر ناله نغمه ای ننواختم
بهر گریه شانه ای کم داشتم
روی حاجت با کسی ننداختم
چون فقط تحکیم دردم بود او
غیر او من هیچکس نشناختم
گفتمش از شعله چشمان تو
ناله کردم سوختم بگداختم
گفتمش با من بمان ای نازنین
با تو این ویرانه دل را ساختم...
تو معشوقی تو را با غم چکار است...

چی بگم باز بگم دوست دارم باز بگم دیوونتم عاشقتم
چی بگم ازعشق همیشه ماندگار بگم یا ازآرزوهای محال
عشقی که من به تو دارم همیشه موندگاره اما رسیدن به تو آرزوی محاله
تو بمون با دل خوشیهات من میمونم با دلواپسیهام ...
تو بمون با عشقه همیشه موندگار من میمونم با آرزوهای محال
Dostan arezoo daram arezoohatoon arezoo namanad
Be omide inke hich kas arezoohaye mahal nadashte bashe
Va be eshghesh berese
I love you eshghe man

"بنام خدای عاشقان بی قرار"
بنام مهتاب که نقطه گر مثال عاشق و معشوق است
به نام تو ای یاد و مونس من
سلام تقدیم کسی که تپشهای قلبش همزمان با قلب من است کسی که از ته دل می خواهمش
کسی که نامش در غبار نفسهایم پر می زند و زمزمه دوستی سر می دهد. کسی که عاشقانه
دستم را می گیرد و مرا با خود به سرزمین محبت می برد آری او کسی جز تو نیست یخکم
ونمی تواند باشد بدان که از صمیم قلب دوستت دارم .عزیزم: قول بده تا هنگام مرگ نام هم
را فراموش نکنیم. نازنینم: نمی دانی که اکنون تو تکیه گاهم شدی لحظه های نا امیدی را به
فکر تو سرمی برم کاش می دانستی که نام زیبایت به من تسلط خاطر می دهد و قلب مرا با
طنین صدایش نوازش می کند.

سلام
هرچند من هیچ وقت نمیتو نم مثل آرزو جونم قشنگ و زیبا بنویسم ولی مینویسم تا شاید زمانی رسد تا بتوانم وقتی پا به پای آرزو جونم حرکت میکنم خسته نشوم و از پا در نیام ................................................................................................
نمیدونم که چرا هیچ وقت دو عاشق واقعی به هم نمیرسن اصلا شاید عشق با همین نرسیدناشه که معنا پیدا کرده .......................................................
این عشق بی سرانجام بگشود ولی چه ها کرد
دریای دلم را مرداب بی صدا کرد
گفتم که خسته ام من یک جا قرار من نیست
چون شعله درخروشم آرامش دلم چیست
عشق تورا نخواهم پس عاشق که هستی
معبود ازتودوراست خالی از عشق و مستی
قلبت شکسته آری چون قلب من شکستی
این انتقام عشق است نه اوج خود پرستی
مرداب غم رها کن پلی بزن به فردا
این انتهای عشق است جاری شدن به دریا
شاید با خودتون بگین که اینو باش اسم وبلاگ رو گذاشتن عشق همیشه ماندگار بعد میاد از عشق بی سر انجام مینویسه من که گفتم نمیتونم مثل آرزو خانم قشنگ بنویسم ..
شما به بزرگواری خودتون منو ببخشید.

امروز به عشق تو باز قلم در دست گرفتم تویی که من دوستت دارم این دل دیوونه همش می خواد از تو بخونه از تو که بهترینی از تو که یه عشق به تمام معنایی از تو که نمیشه به سادگی ازت گذشت.
بده دستاتو به دستم به خدا از عشقت مست مستم من نمی گم دوستم داشته باش من نمی گم عاشق من باش من نمی گم دیوونه ی من باش من فقط می گم با من باش من و تنهام نذار من هم دیوونتم هم عاشقتم هم دوست دارم من تو رویاهام فقط تو رو دارم پیشم نیستی ولی دوست دارم هنوزم که هنوزه امون بده ثابت کنم یه عاشقم...
می خوام حرف دلمو بزنم می خوام تموم زندگیمو فدات کنم حتی اگه دوستم نداشته باشی!
می دونی بی گناه در دام عشق افتادم کاش احساسم و می فهمیدی چه کنم از عشق می ترسم کاش از این عشق نمی ترسیدم بیشتر از همیشه دوست دارم به خدا باور کن من و تو بازیچه ی تقدیر شدیم عشق من تموم زندگی من به خدا دیوانه وار دوستت دارم دیوانه وار دوست دارم باور کن...!
عزیزم : باور کن دوست دارم (آرزو واسه تو بهترینم رضا)
**ثانیه ها...!
ای کاش می توانستیم حتی یک ثانیه از اون لحظه ها را زنده کنیم.
کاش می تونستیم که هنوزم مثل اون روزها شب و روز را برای
یکدیگر سپری کنیم. به امید انکه دستانمان به هم پیوند خورد.
افسوس که حالا به آرزوهایمان رسیدیم آن لحظه هارو فراموش کردیم.
لحظه هایی که با صدای تپش قلب یکدیگر زنده بودیم.
آیا عشق این است که بسازی و بسوزی بدون هیچ قدر دانی و بدون هیچ
امیدی می خواهم برایش جان بدهم برای معشوقه ای که عاشقانه می پرستمش
به دستای گرمش به صدای زیبایش که مانند پرنده ای کلمات عاشقانه را در
گوشم زمزمه می کند.
پس تا آخرین نفس ادامه می دهم و تحت هیچ شرایطی ترکت نمی کنم... ![]()
![]()

**به شرجی ترین سایه می بارمت ببین با کدام آیه می آرمت
غزل مهربانتر شده مهربان به جان خودت دوست می دارمت.**


