جدایی طوطی و مرغ مینا
روی شاخه یک درخت بلندیک انبه رسیده و خوشمزه بود .یک روز یک طوطی و یک مرغ مینا روی شاخه می ایند و هر کدام از یک طرفان شروع به خوردن می کنندتا اینکه یک روز نوک هر دو به هم خورد.طوطی با زبونی که از بچگی یاد گرفته بود صحبت می کرد و مرغ مینا هم با زبون خودش . انها از حرف های هم چیزی نفهمیدن.طوطی خیلی احمق بود برای همین پر زدو رفت و مرغ مینا نشست و سالها رفتن او را تما شا کرد![]()
کاشکی هرگز نمی دیدم تو را
کاس انتهای امید زندگی میتوانستم فراموشت کنم
یا شبی چون آتش سوزان دل در فراز سینه خاموشت کنم
کاش چون خواب گریزان از دیده ام نیمه شب ها یاد رویت می گریخت
مرغ دل افسرده حال و بسته پر از دیار آرزویت می گریخت
کاش از باغ خوش رویای تو دفتر اندیشه ام پر می گرفت
فارغ از اندیشه هجران و وصل زندگی بی عشقت از سر می گرفت
کاش احساس نیاز دیدنت از وجودم چون وجودت پر میگرفت
در دلم آتش نمیزد آنگاه کاش آنشب چشم هایم کور بود
کاش آن شب در گلستان خیال ای گل وحشی نمی چیدم تو را
تا نسوزم در خزان آرزوها کاشکی هرگز نمی دیدم تو را
گلکم خیلی دوستت دارم![]()
![]()


